تعجیل در کار خیر
مردم روستای پل تنگ از اینجانب خواستند با توجه به زحمات زیادی که آقا سید نورالدین رحیمی جهت راهاندازی پروژه آبرسانی روستا داشتهاند، خود ایشان پروژه را افتتاح کنند. حقیر به ایشان زنگ زدم و گفتم: «حاجآقا پروژه آبرسانی آماده افتتاح است و مردم بیصبرانه منتظر حضرتعالی هستند.» فرمود: «چند روز است؟» گفتم: «سه روز است، آماده افتتاح میباشد.» فرمود: «من یکی از آرزوهایم افتتاح این پروژه بود. حالا سه روز است آماده است و منتظر هستید تا من از تهران بیایم! شاید رحیمی مرد و این مردم سه روز منتظر بودهاند و یک روز دیگر هم منتظر باشند. هرچه سریعتر پروژه را افتتاح کنید.»
راوی: علی نظری
انتخابات و تبلیغ
آن زمان کارمند بخشداری بودم. از نظر اداری حق تبلیغ نداشتیم. شهید سید نورالدین رحیمی هم کاندیدای مجلس شده بود. رقیب ایشان بسیار تبلیغ نموده، در و دیوار را مملو کرده بود. یک روز دیدم شهید رحیمی سوار بر مینیبوس آمده و از آن پیاده شد. گفتم: «حاجآقا کاندیدای طرف مقابل شده خیلی تبلیغ نموده است. شما چرا اینطور و با مینیبوس؟! اینطوری که نمیشود!» خلاصه ما با حالت اعتراض به ایشان عرض خود را رساندیم. در جواب فرمودند: «توکل برخدا. من هم مثل شما خیلی دلبسته پست و ریاست نیستم. پول و پلهای هم ندارم که بخواهم اینگونه تبلیغ کنم. بهتر است به صورت سینه به سینه تبلیغ کنید.»
راوی: میرزا پیرحیاتی
سهمیه شیر
سهمیه شیر منزل شهید سید نورالدین رحیمی در زمان نمایندگی مجلس یک بطری بود. یک روز خانواده به علت آمدن مهمان ۲ بطری شیر تحویل گرفتند. این مطلب موجب دگرگونی شدید حال شهید رحیمی شد و از خانواده تعهد گرفتند که از تکرار این عمل اجتناب ورزند.
از کتاب «فخر نور»