راوی ماه

بایگانی ها: ادبیات پایداری

آخرین دیدار

  با آنکه یک‌سال و توی شناسنامه دوسال از من کوچکتر بود، اما هیکل تنومندش او را بزرگتر از من نشان می‌داد. کارهای کشاورزی و

ادامه مطلب »

آخرین بازمانده‌ها

از گروهان دوشکاچی گردان ذوالفقار کسی نمانده بود به جزء من و اسکندری. بعد از اذان صبح گردان ثارالله که آخرین گردان عمل‌کننده روی ارتفاعات

ادامه مطلب »

تفنگ پدری

زن‌عمو تا فرصت را مناسب می‌دید، تعریفش از علی‌حسن گل می‌کرد. از کارگری در تهران تا شرکتش در اعتراضات انقلابی و تظاهرات ۱۷ شهریور مردم

ادامه مطلب »

پیکر جامانده

اختلاف سنی‌مان یک سال بود، جرات و جسارتش از سنش بزرگتر بود. سال اول دبیرستان هم راهی جبهه شد. هم درسش را می‌خواند هم عملیات‌ها

ادامه مطلب »

به خدا بسپار

دو سه روزی بعد از پیروزی در عملیات نصر ۸، برای مقابله با پاتک‌های عراق مامور سنگری در نقطه‌ی وصل سنگرهای عراق تا گروهان امام

ادامه مطلب »

نیمه جان

بعد از عملیات معروف به نصر هیچ که نیروهای لشکر زیر باران و توی هوای سرد تا زیر سنگرهای عراقی رفتیم. یک روز کامل را

ادامه مطلب »

یک روز زیر باران

لشکر ۵۷ قبل از عملیات نصر ۸ چند عملیات انجام داده بود. توی همان محور عملیاتی نصر ۸ هم بودند با هدف تصرف ارتفاعات گرده‌رش.

ادامه مطلب »

داستان حامد

  ۱۴ سالش بود، بعد از کلی دربه‌‌دری، به عنوان بسیجی رفت جبهه. آن موقع بچه‌های لرستان که تیپ و لشکر منسجم نداشتند، مثل بقیه‌ی

ادامه مطلب »

دیدار اول با فرمانده

  حسن را بار اول دی ماه ۱۳۶۲ قبل از عملیات آبی‌خاکی خیبر دیدم، فرمانده دسته‌مان بود. شصت روز در آبادان مدرسه شهید قاضی طباطبایی

ادامه مطلب »
پیمایش به بالا