روایتی از زندگی کارآفرین لرستانی: محمد کرموندی، از کنجکاوی تا کارآفرینی
«آقای کرموندی یک خاطره برایمان تعریف کنید»
«من میخواهم بهجای خاطره یک اعتراف کنم!»
«بفرمایید»
این جملات آغازین محمد در مستند تلویزیونی «ایده طلایی» بود؛ لحظهای که بعد از حدود ۱۶ سال، پرده از تغییر رشته دانشگاهیاش برداشت و گفت: «حقیقت موضوع این است که من رشتهی دیگری خواندم!»
محمد کرموندی متولد ۱۳۶۷و ساکن خرم اباد. پدر محمد، رئیس فنی ماشینآلات کشاورزی جهاد بود. با توجه به علاقه خودش به کشاورزی و علاقه محمد به کار فنی او را به سمت رشتهی «ماشین آلات کشاورزی» سوق داد. پدر محمد بعد از این اعتراف ناراحت شده بود نه از محمد بلکه از خودش: «چرا من انقدر اصرار کردم که شما مجبور شدید از من پنهان کنید.»
کشاورزی یا برق؟ مسئله این است!
محمد ذهن کنجکاوی داشت و معتقد بود چرا به جای تماشای وسایل آزمایشگاه آنها را نسازد؟! اما این کنجکاویها منجر به آسیب به وسایل میشد. مدیر و معلمان مدرسه او را «سرگپ[۱]» صدا میزدند. شاید همین خرابکاریها بذر مهندس شدنش بود!
سال ۱۳۸۳ به اصرار پدر، دانشگاه شهید هاشمینژاد مشهد در رشته کشاورزی ثبتنام کرد. محمد قبول کرد، اما بعد از ترم اول بی سروصدا تغییر رشته داد و برق خواند. محمد حالا معتقد است: «احترام به پدر و مادر واجب است، اما توجه به علاقهمان و استعدادهایی که خداوند در وجودمان گذاشته هم حقی بر گردن ماست.» این همان رازی بود که تا سالها پنهان نگه داشت و در همان مستند تلویزیونی فاشش کرد.
پدر محمد هربار با دیدن او سوالات فنی و تخصصی در زمینه کشاورزی و بررسی عملکرد ماشینآلات کشاورزی از او میپرسید. این سوالات باعث شد محمد علاوه بر رشته اصلی خود، کتابهای تخصصی کشاورزی را هم مطالعه کند. او کتابهایی درباره ماشینآلات کشاورزی در کتابخانه شخصی خود جمع آوری کرد تا بتواند به سوالات دقیق پدرش پاسخ دهد. این چالش مداوم، او را وادار به کسب دانش عمیق در هر دو حوزه کرد.
سرآغازی بر تفکر کارآفرینی
در دوران سربازیاش در اصفهان، با سرگرد کریمی آشنا شد؛ معاون نظامی پادگان که دقتش به صحبت سربازها مثل دقت به آیات قرآن بود. از سرگرد کریمی علت دقتش نسبت به صحبتهای سربازان را جویا میشود «شما میتوانید به من بگویید تا کی زنده هستم؟ پس چرا اهمیت ندهم به این جوان؟ ما با این انسانها زندگی میکنیم؛ احترام و ادب اصل کار ماست. این جوان خانوادهاش را رها کرده و آمده اینجا تنها کاری که انجام میدهد آموزش نظامی و احکامی است. حداقل کار من این است که به او گوش دهم.»
این تجربه باعث دقت در گفتار و رفتارش شد. در دوران خدمت، رئیس بخش عقیدتی، فضایی در اختیارش گذاشت تا با هدف کمک به اشتغالزایی سربازان بعد از دوران خدمت، کارگاه آموزشهای فنی برگزار کند. کسانی که علاقهمند بودند، بهجای وقتگذرانی در این جلسات آموزشی شرکت میکردند.
«تجربهی خدمت باعث شد دیدگاهم تغییر کند؛ بهجای کار در کارخانه، به آموزش و کارآفرینی فکر کردم. اما کارآفرینی آسان نبود و هزینههای زندگی هم اجازهی ریسک نمیداد. در شهری مثل اصفهان، بدون سرمایه و پشتوانهی خانوادگی، راهاندازی کسبوکار دشوار بود. بنابراین، تصمیم گرفتم وارد حوزهی صنعت شوم»
نگو تحصیل کرده ای!
بعد از سربازی، در شرکت بازسازی واگنهای راهآهن اصفهان مشغول شد. کارش تمیزکردن رولبرینگهای غولپیکرِ آغشته به گریس بود. یک نفر گفت: «نگو تحصیلکردهای! چون اگر فردا یک تی به شما بدهند کار برای خودت سخت میشود. بگذار اگر استعدادی هم داری خودمان کشف کنیم. اگر بگویی تحصیل کردهای اخراج میشوی!» اما ۸ ماه بعد مدیر پروژه او را سرپرست واحد نگهداری و تعمیرات کرد. محمد با تشکیل تیم جوان بیشترِ تعمیرات را داخلی کرد. به طوری که تمامی تجهیزات، از کوچکترین ابزارهای اداری تا بزرگترین جرثقیل سقفی، درون کارخانه تعمیر میشد که باعث کاهش هزینهها و بهینهسازی منابع شد.
«اتفاقی در کارخانه رخ داد که باعث دیده شدن توانایی ها و سپردن مسئولیت مهمی به من شد. با وجود مخالفت مدیران و سرپرستان، به عنوان یک فرد کمسن، سرپرست واحد نگهداری و تعمیر شدم. این واحد درگیر دریافت استانداردهای بینالمللی بود و من بدون تجربه کافی، تحت فشارهای روانی شدید قرار گرفتم. جلسات کاری پر از تنش و دادوفریاد مدیران بود آنقدر که گاهی بعد از جلسات در اتاقم گریه میکردم. اما به تدریج فهمیدم که این اختلاف نظرها و تنش ها در صنعت امری طبیعی است.»
سقوط آزاد در تهران، وقتی مدیران بازی میکنند!
با گذر زمان محمد در کنار متخصصان داخلی و مهندسان آلمانی تجربیات ارزشمندی کسب کرد. سال ۹۲ مدیر پروژه تهران در بازدید از سایت اصفهان با محمد آشنا شد. وعده داد او را به سایت جدید، ویژهی بازسازی واگنهای مسافربری و تولید قطارهای پرسرعت دعوت خواهد کرد. «او به قولش عمل کرد اما به دلیل سیاستهای مدیریتی و تغییرات در اصفهان، مخالفتها و حسادتهایی ایجاد شد که حضور من را به یک چالش تبدیل کرد.»
در نهایت درگیری میان مدیران باعث شد او که به همین امید به تهران نقل مکان کرده بود بدون شغل بماند. «به توصیه پدر، به اصفهان بازنگشتم و منتظر حکمت این تغییر مسیر ماندم. در همین زمان، یکی از دوستان قدیمیام با من تماس گرفت و خواست مرا ببیند.» به کمک یکی از دوستان دانشگاهیاش فرصت شغلی در کارخانه میهن پیدا کرد. دو سال در بخش تعمیر و نگهداری ماشین آلات، همراه با مهندسان دانمارکی و تیم تخصصی فنی تجربیات متفاوتی کسب کرد.
«شبهای شیفت کاری در کارخانه باعث شد به موفقیت مدیرانی مثل آقای پایداری مدیر شرکت میهن و نحوه رشد کسبوکارشان فکر کنم. در نهایت با توجه به تجربه و توان مالیام، تصمیم به کارآفرینی گرفتم اما نه در تهران یا اصفهان، بلکه در لرستان؛ جایی که نیاز بیشتری به این نوع فعالیتها احساس میشد. مطمئن بودم مهارت کافی دارم ولی ابتدا میخواستم ببینم شرایط چگونه است.»
بازگشت به وطن
محمد بعد از ورود به خرمآباد و ارائه خدمات تعمیر در شهرکهای صنعتی لرستان، در نمایشگاه بینالمللی «ایپاس[۲]» در تهران شرکت کرد و متوجه شد استان لرستان غرفهای ندارد. با علاقه شخصی به حوزه الکترونیک و بعد از مشاهده فعالیت یک شرکت اصفهانی در این نمایشگاه، در سال ۱۳۹۵ نمایندگی تولید دزدگیرهای اماکن این شرکت را گرفت. فعالیت خود را با تعمیر هاردهای معیوب و نمایندگی یک شرکت امنیتی، در مغازهای کوچک در خرمآباد شروع کرد. او علاوه بر ارائه خدمات به شهرکهای صنعتی، بهتدریج وارد حوزه ی نصب دزدگیرهای اماکن شد. سپس با خرید تجهیزات و همکاری چند نفر، کارش را گسترش داد. او با هدف حضور در نمایشگاه «ایپاس»، یک دزدگیر طراحی کرد و مدار و برنامهنویسی آن را شخصاً انجام داد.
از خیانت تا تولد «میرات»
«طرح دزدگیر هوشمند را به همکاری سپردم تا هزینه تولید را استعلام کند، اما آن فرد طرح را به قیمت ۲ میلیون تومان فروخت! و در نمایشگاه ایپاس سال بعد دیدم دستگاهم با برند دیگری فروخته میشود.»
بعد از پیگیری و گفتگو با مدیر شرکت، مشخص شد طرح تولید انبوه شده است. «در نهایت در عوض شکایت با مدیر شرکت توافق کردم تا دستگاه را با قیمت پایینتر خریداری و تحت برند خودم به نام «میرات[۳]» به فروش برسانم.»
«در سال ۹۸ با ایده دزدگیر وارد پارک علم و فناوری لرستان شدم، اما بهجای نسخه قبلی، یک دزدگیر جدید طراحی کردم که قابل مقایسه با نمونههای خارجی نبود. سال بعد، این دستگاه دانشبنیان شد و تحت عنوان “دزدگیر هوشمند” ثبت شد.»
محمد معتقد است ما همه مدیون شهدا هستیم. «اعتقادم این است که اگر میخواهیم از چیزی خوب حراست و حفاظت کنیم باید نامش را ماندگار کنیم.» او برای پاسداشت شهدا، نامگذاری مدلهای دستگاههایش را بر اساس حروف ابجد و به نام شهیدانی مانند شهید مهدی باکری (کد ۶۱۱)، شهید سپهبد قاسم سلیمانی (کد ۷۳۳) و شهید عباس دوران (کد ۷۱۳) انجام داد. همچنین برنامه دارد مدل جدیدی به نام شهید عبدالرسول زرین (کد ۹۸۹) را تولید کند.
کولر سبز
اما این پایان راه برای آقای کرموندی نبود! «در خرمآباد، گرمای شدید تابستان و مصرف بالای انرژی در سیستمهای سرمایشی، انگیزهای شد تا روی بهینهسازی مصرف انرژی تحقیق کنیم. کولرهای گازی برق زیادی مصرف میکنند و کولرهای آبی با تبخیر بالا، روزانه حدود ۷۰۰ لیتر آب هدر میدهند. پس از یک سال و نیم تحقیق، نمونه آزمایشگاهی “کولر سبز” را طراحی و تولید کردیم، که در مصرف انرژی صرفهجویی میکند. این محصول در انتظار سرمایهگذار برای تولید انبوه است.»
این محصول تحت برند “میرات” معرفی شده، همانند دزدگیر هوشمند که در سراسر کشور شناخته شده و چندین قرارداد تجاری دارد. «هرچند کولر سبز هنوز دانشبنیان نشده، هدف ما ارائه آن در سطحی بالاتر است تا جایگاهی مناسب در بازار کسب کند. در کنار این پروژه، در حوزه هوشمندسازی خودروها نیز فعالیت داشتهایم که منجر به ایجاد فرصتهای شغلی برای جوانان منطقه شده.»
فراز و فرود کارآفرینی
«نگاه افراد به یک موضوع مثل سفر به کربلا متفاوت است. بعضیها در طول مسیر تنها زبالههای کنار جاده را میبینند و از بینظمی انتقاد میکنند. بعضی دیگر فقط مقصد را میبینند و به هیچ چیز جز رسیدن به زیارت فکر نمیکنند اما کسانی هم هستند که زیباییهای این سفر را درک میکنند. از سختیهای راه گرفته تا تنوع افرادی که با عشق و اشتیاق در این مسیر قدم میگذارند. کودک، جوان، پیرمرد، همه با گویشها و فرهنگهای مختلف در یک مسیر واحد جمع میشوند تا به یک مقصد مشترک برسند. این نگاهها نه تنها تجربهی افراد را شکل میدهد بلکه میتواند تعبیری از حمایت یا کارشکنی باشد؛ بسته به اینکه چگونه به مسیر پیشرو نگاه کنیم.»
او معتقد است «برای رسیدن به موفقیت، باید حرکت کرد. تا زمانی که ثابت بمانید زمین نخواهید خورد، اما پیشرفتی هم نخواهید داشت. موفقیت مانند اتوبوسی است که تنها در ایستگاه مخصوص خود توقف میکند؛ اگر در خانه بمانید هرگز سوار آن نخواهید شد. باید از خانه بیرون رفت، در مسیر درست قرار گرفت و منتظر فرصتهای مناسب بود. هدف شما مشخص است، پس باید برای رسیدن به آن اقدام کنید.»
مصاحبهکننده: مریم میرزایی
به قلم: فاطمه امیری
[۱] سربزرگ/ در اصطلاح عامیانه به کسی که کارهایی بزرگتر از سنش انجام میدهد یا حرفهای بزرگتر از سنش میگوید، سرگپ گفته میشود
[۲] نمایشگاه متمرکز بر ایمنی و پلیس
[۳] به معنای میراث در گویش لری