حماسه سازان

۵ روایت کوتاه از شهید سید فخرالدین رحیمی
شعاری پشت تریبون هیئت سینهزنی پشتبازار و هیئت سینهزنی درب دلاکان، دو هیئت بزرگ و باسابقه خرمآباد قبل از پیروزی انقلاب اسلامی دور میدان امام

سه روایت کوتاه از شهید سید نورالدین رحیمی
تعجیل در کار خیر مردم روستای پل تنگ از اینجانب خواستند با توجه به زحمات زیادی که آقا سید نورالدین رحیمی جهت راهاندازی پروژه

نماز اول وقت
شب عروسی آقا میثم مرادی بود؛ از بچههای مسجد حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها. راه نورآباد را رفتیم. هنوز گرد راه از صورتمان نرفته بود

به قولش عمل کرد
یک سال از مراسم نامزدی او گذشته بود. دختر یکی از اقوام را برایش در نظر گرفته بودند. همه در حسرت این بودیم

ساچمه در پایش یادگاری بود از انقلاب
ساچمه در پایش یادگاری بود از انقلاب مادرم گفت: « قیامت به پا کردم وقتی خبر آوردند که موسی و همسایهمان اکبرسهم الدینی در درگیریها،

آخرین دیدار
شب میخواست بخوابد، سپرد که صبح زود بیدارش کنم. پرسیدم: روله مگر خودت هر روز بیدار نمیشی؟ گفت: – چرا ولی زودتر میخوام بیدار بشم