روایت روز
فیلتر مطالب

مخاطب جدید
منتظر نشسته بودم که برویم برای ضبط برنامه. ده نفری پشت صحنه نشسته بودند. متوجه شدم به مناسبت دههی فجر هر روز مردم یک شهر مهمان صداوسیمای استان هستند. آن

ترکشهای سرما
جمعه ۱۲ دی از سفر یک روزه به قم برگشتم. ساعت حوالی ششونیم عصر بود. در ترمینال، هوا آن شب خیلی سرد بود و سرماش مثل ترکش وارد بدن میشد.

سربازان کفنپوش
اینبار وعدهگاه رفقا، مثل روزهای پرالتهاب آن جنگ دوازدهروزه، نه گلزار شهدا بود و نه میان دیوارهای سرد غسالخانه. اینبار میعادگاه ما کف خیابان بود؛ درست ابتدای خیابان شهید دلفان.

شهر به شهر ناامنی
فکر کردم فوقش خیابانها شلوغ بشود و کار با سوزاندن چند لاستیک و دادن شعارهای تند، تمام. اینترنت را که قطع کردند، معلوم شد وضعیت جدیتر از این حرفهاست. تا

گُلِ شهادت
اینبار رفته بودیم از یگان ویژههای حاضر در مساجد تقدیر کنیم. مقصدمان شد «مسجد صاحب الزمان» چهارراه فرهنگ؛ مسجدی که به گفتهٔ قدیمیها خاطرات خوش زیادی از سر و

منِ او
پیکر مصطفا را که روی جایگاه تشییع گذاشتیم، عقب آمدم. با کمی فاصله ایستادم و تابوت و پرچم را نگاه کردم. ۲۱۱ روز پیش همینجا پیکر رضا و رفقایش را