راوی ماه

راهپیمایی با راهپیمایی نیامده‌ها

 

صبح که از خانه بیرون زدیم قرار بود برویم دنبال بابا، خواهرها و خواهرزاده‌ام. پیام داده بودند که می‌خواهند بیایند راهپیمایی؛ کاری که هیچ سالی انجام نمی‌دادند.
خواهرهایی که همیشه درس داشتند و سرشان توی کتاب‌هایشان بود. هیچ‌چیز هم طی این همه سال نتوانست آن‌ها را از این همه درس جدا کند؛ چه سیزده به در، چه عروسی اقوام و چه راهپیمایی!
پدرم هیچ سالی راهپیمایی نیامده بود. خواهرم مرجان، سابقه راهپیمایی‌اش فقط دو بار بود؛ یکبار بعد از شهادت آرمان علی‌وردی و یکبار هم روز قدس سال قبل. خواهرم مهوش که همیشه می‌چسبید به درس و مشقش و خواهرزاده شش ساله‌ام که یک ماه بود از من قول این راهپیمایی را گرفته بود!
بابا بعد از اغتشاشات، روز ۲۲دی گفته بود می‌روم راهپیمایی، اما نیامد که نیامد. این‌بار اما آمده بود. باورم نمی‌شد این همان بابای درون‌گرای ماست!
همان آدم سفت و سختی که معمولاً از چیزی متأثر نمی‌شود، همین هفته‌های اخیر چقدر برای ملینای سه ساله غصه خورد؛ چقدر دلش به حال بسیجی و پلیس و پاسدار سوخت.
با اینکه مثل همیشه او خط مقدم مواجهه با وضعیت بد اقتصادی است، چشمانش را روی حقیقت نبست. خودش می‌گفت به یک بسیجی توی خیابان گفته‌ام: «مه هم دِ خوتونم. بسیجی‌ام.» همان بسیجی عشایری قدیمش را می‌گفت. به همان واسطه هم ایام جنگ ۱۲ روزه رفته بود سپاه بگوید که اگر کمکی از دستش برمی‌آمد خبرش کنند.
بابا را بین راهپیمایی گم کردیم. هنوز نمی‌دانم شعار داده یا نه! اما او خیلی انقلابیست؛ با اینکه اولین راهپیمایی‌اش را در ۶۷ سالگی می‌رود!

این ده سالی که راهپیمایی می‌روم، هیچ سالی حال و هوای امسال را نداشتم. راهپیمایی ۲۲ بهمن، خانوادگی‌اش می‌چسبد!

🔹معصومه عباسی

۲۲بهمن۱۴۰۴

#تا_پای_جان_برای_ایران
#خانه_روایت_ماه
#راوی_ماه
#لرستان

🔻آدرس کانال در بله و ایتا:

@ravimah

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا