راوی ماه

صورتی، روزی رقص گل‌ها بود روی دامن دختران ایران.
صورتی، گل‌های ریز و درشت لای موها بود در دست نوازش‌های باد و دویدن و ذوق رسیدن به آغوش امن پدر.
مادران، صورتی را هر روز از گونه‌های لطیف دخترانشان به بوسه می‌چیدند.
صورتی، هر روز در کوچه پس کوچه‌های زندگی می‌خرامید و در گوش باد زمزمه‌ی مهر خدا را نجوا می‌کرد.
صورتی، از یواشش گرفته تا جیغ‌ترین موجش روی ناخن‌های دختران، ضرب شادی می‌گرفت.
صورتی، رنگ لبخند خدا بود روی لب‌های دختران، توی حیاط مدرسه و نغمه‌های کودکانه بود بر لب‌هایشان.
صورتی در میناب رنگ «بابا زود برگرد» یک شهر بود به پدران دریا.
صورتی‌های میناب رفتند؛ اما صورتی، در صورتی‌ترین کرشمه‌اش این روزها دارد صاعقه می‌شود بر سر سیاه‌دلان جهان.
صورتی، بر دوش دختران، کوله‌باری از حیا و رشادت گذاشت و دارد از نازک‌ترین برگ گل، برای دشنه‌ها تیغ می‌شود.
صورتی‌ها این روزها رجزخوان شده‌اند و دارند حماسه را همراه با عروسک‌هایشان مشق می‌کنند.
به اذن الله صورتی‌ترین تیر غیب خدا می‌رود تا سیاه‌ترین روزگار را برای سیه‌دلان بیافریند.
صورتی‌ها دوباره در این خاک خواهند رویید؛ روی این خاک قد خواهند کشید و غمزه‌های صورتی‌شان دوباره به دنیا لبخند خواهد زد.
این صورتی‌ها، صورتی‌های فاطمه‌اند و روزی ظلم در عطر خدایی‌شان محو خواهد شد.

زینب کرمی‌نژاد

۲۲اسفند۱۴۰۴/ روز قدس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا