راوی ماه

 

از طفولیت که یک جوجه‌ی حکومتی بودم تا الان که یال و کوپالی دارم، همیشه راهپیمایی‌ها را همراه خانواده شرکت کرده‌ام. از نعمات پدرِ همیشه در صحنه همین است که بچه‌هایش را به شرکت در این اجتماعات عادت می‌دهد.
هرچه جلوتر می‌رویم، صحنه‌های تخیلی(اما واقعی) و اکشنِ راهپیمایی‌ها بیشتر می‌شود؛ جنگنده دشمن بالای سر جمعیت است، تکبیر می‌گویند؛ موشک می‌زند، تکبیر می‌گویند؛ دیوار صوتی می‌شکند، تکبیر می‌گویند؛ شهید می‌دهند، تکبیر می‌گویند.
به لطف بچه‌های موشکی، همه‌ی مناطق خاورمیانه را از بر شده‌ام؛ از پایگاه العدید تا رامات دیوید؛ آنقدر که می‌توانم اسنپ کار کنم.
پلی لیست مغزمان هم شده مداحی مهدی رسولی: «تو رستم تهمتنی، بزن که خوب می‌زنی»
کف میدان راهپیمایی امروز، صحنه رنگارنگ بود؛ از مرد میانسال تتو کرده با صندلِ زندان باف تا خانم‌های سانتی‌مانتالِ استغفرالهی؛ از مرد روزه‌خواری که سیبش را در بین جمعیت گاز می‌زد تا خانم‌هایی که از بغل‌دستی‌شان می‌پرسیدند: «راستی نماز جمعه رو چطور میخونن؟»؛ از دوربین به‌دست‌هایی که جمعیتشان کم‌کم دارد از جمعیت شرکت‌کنندگان بیشتر می‌شود تا آن‌هایی که هرجا دوربینی بود خودشان را به آن می‌رساندند؛ از دانش‌آموزانی که به یاد همکلاسی‌های شهیدشان با کوله‌های مدرسه آمده بودند تا پیرمرد و پیرزن‌هایی که با نفرت تمام شعار می‌دادند، انگار که آمریکا و اسرائیل جلوی چشمشان بود؛ از بچه‌های بالا و پایین گرفته تا بچه‌های چپ و راست.
امروز همه آمده بودند و مفهوم همه شعارها یک چیز بود: وطن!

🔹علی کشوری

۲۲اسفند1404/ روز قدس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا