راوی ماه

 

دلم می‌خواست در آغوش کسی از این غم گریه کنم. مسجد محله‌مان جای خوبی بود. درد همه‌مان مشترک بود.

افطاری مختصری داشتیم؛ آبجوش و خرما. موقع پذیرایی صدای همسر خادم که کنارم بود اشک به چشمانم آورد: «بوعم رت، دَ بوعه نارم»

در قنوت با جای خالی دعای «اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه‌ای» بغض کردیم و بعد از تکبیر با «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما، خامنه ای رهبر به لطف خود نگه دار» بی‌وقفه باریدیم.

حاج‌آقا گفت: «قلم تاریخ بشکند اگر شهادت ندهد که امام شهید ما، شهیدِ رمضان، شخصیتی بود که بهترین‌ها رو برای ملتش می‌خواست. به میدان بیایید که ارازل و اوباش و زن باره‌ها فکر نکنن بیشه‌ی انقلاب خالی از شیره. مسیرمون مشخصه، جبهه‌ی حق و باطل مشخصه، حد وسط نداریم. صحنه‌ رو خالی نکنید، غسل شهادت کنید. شهادت میدم به پیروی از امام شهیدم غسل شهادت کردم. این لحظه از تاریخ، ابدیت ما رو رقم می‌زنه. کاری نکنیم که نسل اندر نسل ما بگن مقاومت نکردن و خدایی نکرده کشور تجزیه شد و زن‌ باره‌ها، قماربازها و حرامزاده‌ها بر اون مسلط شدن. ما در گرو یک کیسه آرد نیستیم، ما در گرو ابدیت و عاقبت بخیریمون هستیم.»

🔹فاطمه امیری

۱۰اسفند۱۴۰۴

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا