دو روز بعد بمباران بروجرد، حوالی ۸ شب، مردم با دلهای پرغم و چشمان خیس، برای یک آرمان به خیابان زده بودند. یکی با پوستر مرگ بر آمریکا آمده بود و دیگری با عکس رهبر شهیدش بر روی صفحه گوشی. در این میان، یک صحنه چشمم را گرفت. صحنهای که پر از امید برای مقاومت و پایداری در برابر ظلم بود؛ صحنهای که دم از عاشورا میزد و مرا برد کربُبلا. همان لحظهای که پرچمدار کربلا با پاهای بریده باز هم دست از آرمانش نکشید.
مردی را دیدم که حتی نمیتوانست روی پاهایش بایستد؛ اما پای وطنش ایستاده بود. با عصاهایش طوری قدم برمیداشت که معنی «هیهات من الذله» میداد. قانع به راه رفتن نبود؛ عصایش را مثل ذوالفقار علی بلند میکرد و شعار حیدر حیدر سر میداد.
آنقدر محو حرکاتش شده بودم که نفهمیدم کِی از پیادهرو به وسط جمعیت در خیابان رسیدم. داشتم دوان دوان پشت سرش میرفتم.
دیدن چنین صحنهای باعث غرورم شد. این غیرت را فقط میتوان در یک ایرانی دید. مردمی که همزمان دارند با ابرقدرتهای شرور جهان، شبانهروز میجنگند؛ عزیزانشان را مظلومانه از دست دادهاند؛ اما گویا دستبردار حرمشان نیستند و تا آخرین لحظه میایستند تا پرچم این حرم را به دست امام زمانشان بدهند.
🔹نرگس حدادی/ بروجرد
19اسفند۱۴۰۴