چشمها به دیدنهای بیحد، قد نمیدهند. واژهها دست چشمها را گرفتهاند و راهبری میکنند. بعضی آدمها، این روزها، روحِ بیحد کلمه شدهاند. مرکبِ روحِ کلمه را به ناکجای دیدنها بردهاند و تصویری باشکوه از جانِ بیرحمِ درد، بر پیکرهیِ زخمخوردهی جبههی حق ترسیم میکنند؛ تا مگر جانی نیمه نفس از نیمههای راه برگردد و به آرمانهای بیبدیل انقلاب سر بسپارد.
اینان خود سرسپردگان مکتب زینب (س) هستند. گویی بالای تل را دیدهاند و با داغی نشسته بر دل، میگویند: پیش حسین (ع) و زینبش سربلند شدیم. قد خمیده و سربلند، درست مانند خودِ زینب (س).
در میان داغ دیدگان زنی میبینی پیچیده در دامنِ درد، رنجور و خمیده از داغ عزیزی، اما آن روحِ بیحدِ کلمه در زبان او به پرواز درآمده است و دنیا را به سخره میگیرد. واژهها از زبان او گلوله میشوند بر پیکرهی پوشالی خصم و کفر. زن را بر بلندای توحید میبینی آنجا که خورشید ولایت سیطره یافته است و همه هستی زن در پای آرمانهایش فدا شده است.
این روزها فقط روح واژهها نیست که اوج گرفته و بزرگ شده است. ارواح مومنین نیز دارند در رشدی جمعی بر کالبد دنیا تنگ میآیند. مجاهدین یکی پس از دیگری بیپروا به دل خطر میزنند. شهدا میروند و سمفونی باشکوه حماسهی مومنین و مجاهدین در حال نواختن است به گوش گیتی. دنیایی که از ظلم به تنگ آمده، آماده دل سپردن به این نوای حماسی ایستاده است و زبان به تحسین این زنان و مردان گشوده است.
کور باد چشمی که نبیند این حماسه را. کر باد گوشی که نشنود این نوای پیچیده در جان عالم را. بریده باد زبانی که افسار سخن را نگیرد و بر دنیای ظلم نتازد و شکسته باد قلمی که این واژهها را به بندِ سیاهههای تاریخ درنیاورد.
🔹زینب کرمینژاد
۳۰خرداد۱۴۰۴