راوی ماه

برچسب: جنگ رمضان

جنگ رمضان

برسان سلام ما را

  اولین چیزی که توجه‌ام را جلب کرد، جمله‌ای بود که روی ماشین حمل شهدا نوشته شده بود: «امام خمینی: ما در راه اسلام از

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

رژهٔ شبانگاهی

در راهپیمایی با دخترعمو و پسرعموهایم قرار گذاشتیم شب ساعت نه، برویم رژه‌ی خودرویی و مراسم شبانه‌‌ی روبروی بیمارستان عشایر. تقریبا همه روی هم چپیده

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

مثل زینب

  حدود ساعت یازده شب شایعه‌ شد ایشان را شهید کرده‌اند. مسخره‌ها! مگر می‌شود او بمیرد! او حالا حالاها زنده است. چیزی که در ذهن

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

باور

دیشب عمو، عمه و خانواده‌اش برای مجلس ختم یکی از بستگان از تهران آمده بودند خرم‌آباد. صبح، کمی پیش از شروع جلسه قرآن از خانه

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

اصیل و انقلابی

با فاطمه و آزاده به بیمارستان رسیدیم. چهره‌ها را با داشته‌های ذهنی‌ام تطابق می‌دادم. اسامی برای یادآوری نسبت‌ها به کمکم می‌آمدند. من هم اسم ناآشنایی

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

قلب تب کرده

  بعد از نماز صبح، صدای قلبم را شنیدم؛ تند تند می‌زد. تا ساعت ده و نیم صبح، خوابم نگرفت. چشم‌هایم گرم خواب بود که

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

چشمانش

  حال عجیبی دارم. تنها کاری که انجام می‌دهم راه رفتن است. در خانه‌ی جمع و جورمان هزار چرخش بی‌هدف می‌زنم؛ کاش لااقل کعبه‌ای بود

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

جزیره‌ای در بهشت برین

لرزش زمین‌ بود‌. بعد هم صدای تکان‌ خوردن‌ درهای‌ بسته‌. فکر کردم‌ خواب می‌بینم. اما صدای مادر و زن‌های داخل کوچه‌ باعث شد به خود‌م

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

شرایط جنگی

از نیم‌روز اول نوشته بودم، پشت سر هم خبر تکذیب آمد و اتفاق خاصی در خرم‌آباد نیفتاد. اما زیاد طول نکشید. ظهری برای کاری از

ادامه مطلب »
پیمایش به بالا