حماسه سازان

همسایه دوستداشتنی
عمو پرویز همسایه ما در کوچه آرمان دوم است. از زمانی که به محله جهانگیرآباد آمده بودم، هر وقت توی کوچه میدیدمش سعی میکرد

شهید مگر میمیرد؟
رفته بودم تشییع پیکر پنج شهید از خانواده بازگیر؛ اما پیش از آنکه به قبرستان برسیم خانهی بمباران شده را دیدیم. از خانه، یک در

معلم شهید
سربازمعلم بود و ریاضی تدریس میکرد. سربازی که تمام شد باز هم معلمی را رها نکرد. دست تقدیر او را سرباز نظام کرد و در

۵ روایت کوتاه از شهید سید فخرالدین رحیمی
شعاری پشت تریبون هیئت سینهزنی پشتبازار و هیئت سینهزنی درب دلاکان، دو هیئت بزرگ و باسابقه خرمآباد قبل از پیروزی انقلاب اسلامی دور میدان امام

سه روایت کوتاه از شهید سید نورالدین رحیمی
تعجیل در کار خیر مردم روستای پل تنگ از اینجانب خواستند با توجه به زحمات زیادی که آقا سید نورالدین رحیمی جهت راهاندازی پروژه

نماز اول وقت
شب عروسی آقا میثم مرادی بود؛ از بچههای مسجد حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها. راه نورآباد را رفتیم. هنوز گرد راه از صورتمان نرفته بود