راوی ماه

 

خیلی مقید به عبادت بود. نماز مستحبی زیاد می‌خواند، نماز شبش ترک نمی‌شد. با اینکه یک دستش مصنوعی بود و وضو گرفتن برایش سخت بود اما همیشه وضو داشت. با اینکه اهل گناه نبود، در نماز شبش با صدای بلند گریه می­کرد و از خدا می‌خواست گناهانش را ببخشد. وقتی هم که ازدواج کرد، برای اینکه صدای گریه‌هایش همسرش را اذیت نکند، می­رفت روی بام خانه نمازشبش را می­خواند.

بعد از ازدواج، خیلی محترمانه با همسرش رفتار می‌کرد. با یک دستی که از عملیات محرم برایش مانده بود، لباس‌هایش را خودش می‌شست. نمی­خواست، به همسرش سخت بگذرد. آخرین باری که به جبهه رفت، همسرش باردار بود. آن زمان امکانات کم بود و جنسیت بچه تا زمان تولد معلوم نبود. احمد قبل از این که به جبهه برود، گفته بود: «این بچه پسر است، اسمش را بگذارید، حسین.»

احمد رفت جبهه، شهید شد و تولد فرزندش را ندید. چند ماه بعد از شهادتش، فرزندش به دنیا آمد، همانطور که گفته بود پسر بود و اسمش را حسین گذاشتیم.

 

روایت اشرف رضایی از زندگی برادرش شهید احمد رضایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا