امروز، دومین روز از تشییع شهدا در گلزار شهدای خرمآباد است. دیروز ۲۵ شهید تشییع شد. صبح امروز شهید حمید مرادی و حالا شهید سید مهدی موسوی.
بعدازظهر است و تیزی آفتاب بیشتر از همیشه. صدای مارش گروه تشریفات ارتش، به گوش میرسد. به سمت صدا میروم. تشریفات، آرایش منظم گرفته و ارتشیها و مردم، شانه به شانه اطراف آنها ایستادهاند. تشییع شروع میشود. پیکر روی دستهای مردها حرکت میکند. به نزدیکی زنها که میرسد، اول صدای گریه بلند میشود، بعد «حسین، حسین» و بعد شعار «مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل» همراه مشتهای گِره کرده به آسمان بلند میشود. صدای شعارها، بلند است و ادامهدار.
پیکر بالای مزار رسیده. روی سکو رفتهام و از بالا نگاه میکنم. چند ارتشی دستهایشان را سپرِ صورت کردهاند. شانههایشان تکان میخورد و اشک میریزند. موقع تلقین همه آرام میگیرند. زنی از بین جمعیت، خودش را بالای مزار میرساند. میخواهد چهره شهید را ببیند. مردم میگویند شهید نه پدر دارد و نه مادر. یکی میگوید: «بگذارید خواهرش برای آخرینبار ببیندش»
یکهو صدای نالهی خواهر بلند میشود. از مزار دور میشود. «بِرار، بِرار» از زبانش نمیافتد.
ارتشیها دور تا دور مزار ایستادهاند. مداح میخواند و همه سینه میزنند. زنی چادر به نشانه مصیبت دور گردن پیچانده. مثل مردها دستانش را بالا میبرد، سینه میزند و گاه گاه نام شهید را تکرار میکند. زنی دیگر میآید. با یک دست کیسهای به دست گرفته و با دست دیگر گلبرگهای سفید و صورتی را در میآورد و به هوا پرتاب میکند. گلبرگها روی مزار و روی سر همرزمان ارتشی شهید، پایین میآیند و روی زمین، آرام میگیرند؛ مثل شهیدی که حالا در مزارش آرام گرفته…
🔹معصومه عباسی
۳۰خرداد۱۴۰۴