گاهی دلم میخواهد از درد آن شبی بگویم که پدر از دست دادیم؛ اما بعد خودم را قانع میکنم که حالا وقتش نیست؛ گفتن از این رنج را بگذار برای وقتی که پیروز شدیم. فعلاً باید سر کلاس وظیفه حاضر باشی.
به مساجد مختلف میروم. میخواهم هم حال و هوایشان را بدانم و همراهیشان کنم و هم وظیفهام را انجام داده باشم.
یکی از مساجد از دور مداحی «با ما اگه بشه دشمن تمام زمانه، این مملکت، مملکته امام زمانه» پخش میکند. بعضیهایشان، حجله بستهاند برای رهبر شهیدشان. عدهای بیرون مسجد پرچم سرخ انتقام دست میگیرند، «الله اکبر» میگویند و به رسم محرم عزاداری میکنند. همچنان بعد از تکبیر، «خامنهای رهبر» میگوییم و بغض میکنیم. در یک کلام، مساجد پررونق شده.
گاهی بعد نماز کسی فریاد میزند «مرگ بر اسرائیل» و بقیه همراهش میشوند. گاهی هم زنی با زبان شیرین لری نفرین میکند: «امیرالمومنین شکس نتانیاهون بیار.» از تلاششان میگویند؛ از اینکه تازه از اجتماعات برگشتهاند و بلافاصله به مسجد آمدهاند. این روزها هر کس به اندازهی وسعش قدم برمیدارد؛ حتی اگر وسعش کوبیدن یک پرچم «یا حسین» بر سردر خانهاش باشد.
🔹فاطمه امیری
۱۱اسفند۱۴۰۴