راوی ماه

 

طرف‌های ساعت ده شب بود که صدای انفجار بزرگی آمد.
تندی زدیم بیرون که ببینیم به کجا حمله شده!
قسمتی از کوه آتیش گرفته بود. اما نه روی کوه نبود؛ انگار ارتفاع داشت!
فکر کردیم یکی از دکل‌های مخابراتی را زده‌اند.
رفتیم سمت کوه؛ رسیدیم بالای سرش؛ پهپاد دشمن را زده بودیم. سالم و دست نخورده، افتاده بود پایین. انصافا دستمان عادت کرده و خوب می‌زنیمشان.

فردای آن شب، بین مردم حرف‌هایی ضد و نقیضی زده می‌شد؛ خیلی ها باور نمی‌کردند که یک پهپاد فوق مدرن اسراییلی را شکار کرده باشیم.
به یکی از دوستان پیشنهاد دادم لاشه پهپاد را در شهر بچرخانیم؛ آن هم با تراکتور!

واکنش آدم‌ها دیدنی بود. با سلایق مختلف می‌آمدند و با پهپاد و تراکتور عکس می‌گرفتند. غرور را می‌شد از نگاه‌هشان فهمید.

🔹محمد ویسکرمی

۱۴اسفند۱۴۰۴

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا