راوی ماه

تندتند مسواک می‌زدم. همین‌طور که مسواک بین دندان‌های آسیای اول و دوم از سمت چپ بود با صدای بلند گفتم: «چند دقیقه مونده؟»
مادرم جواب داد: «یک دقیقه!»
سرعتم را بیشتر‌ کردم و مسواک را شسته نشسته سر جایش گذاشتم. دویدم سمت آشپزخانه و تا جایی که امکان داشت آب خوردم.
چشمم به تلویزیون بود؛ ثانیه‌شمار اذان که روی ۱۰ رسید، شیر آب را بستم.
خواهرم که معلوم بود مثل سحرهای قبل، ویندوزش بالا نیامده، با تعجب گفت: «مجبوری؟»
خندیدم تا از جواب دادن طفره بروم.
اذان گفت. راحت روی مبل نشستم و تلاش کردم با ترتیل قرآن بخوانم.
مادرم نمازش را که خواند، برگشت سمتم و پرسید: «چرا نماز نمی‌خونی؟»
_ گفتن بهتره هشت دقیقه از اذان صبح بگذره، بعد نماز خوند.
سنگینی نگاه عاقل اندر سفیه‌اش را حس کردم؛ اما ترتیل خوانی‌ام را ادامه دادم.

سعی کردم نماز صبح را با طمأنینه بیشتری بخوانم.
بعد از نماز هم تعقیبات خواندم.
فکر کردم احتمالا یک ساعتی است مشغول خواندن قرآن و تعقیباتم، اما ساعت را که نگاه کردم فقط ۲۵ دقیقه از اذان صبح گذشته بود.
خوابم می‌آمد؛ اما اول ماه تصمیم گرفته بودم که بین الطلوعین را بیدار باشم؛ حتی اگر با گوشی‌ام «shadow fight» بازی کنم.

از بازی کردن هم خسته شدم. ایرپاد گذاشتم توی گوشم تا با مداحی، یکجوری خودم را تا طلوع آفتاب برسانم.
بعد از مداحی آقا سیدرضا نریمانی، صوتِ جلسه کتابخوانی «بهار رویش» پخش شد. کتاب‌ را از کتابخانه‌ام پیدا کردم تا همراه استادِ دوره کتابخوانی را ادامه دهم.
آقای صفایی از رحمت الهی گفت. گریزی زد به روایتی که از پیامبر مهربانی نقل شده؛ آنجایی که خدا، روز محشر، بنده گنهکاری را می‌بخشد و او را وارد جهنم نمی‌کند؛ فقط به‌خاطر اینکه به دروغ گفته «خدایا من گمانم به تو این نبود که مرا جهنم ببری.»

صوت کتابخوانی را زدم روی توقف. سعی کردم محاسبه نفسی داشته باشم.
در تنهایی شروع کردم به صحبت با خدا: «الهی خودت می‌دونی من چکاره‌ام، اما حواست بود که ده ثانیه قبل اذان شیر آب رو بستم؟ می‌خواستم بگم من یاغی نیستم. حرفت برام اهمیت داره.
درسته در طول سال نمازام یه خط در میون اول وقته، اما الان برام اهمیت داره که چند دقیقه بعد نماز صبح احتیاط کنم و نمازم رو مثلا با حضور قلب بخونم. می‌دونم بعد نمازام چنان سریع بلند می‌شم انگار هزارتا کار مهم‌تر دارم، اما تو این ماه سعی می‌کنم در حد توان تعقیبات هم بخونم. سعی می‌کنم بین‌الطلوعین هم بیدار باشم، چون می‌گن ثواب داره.
خدایا درسته دینداری نصفه‌نیمه‌ایی دارم، اما می‌دونی که از ته دل راست می‌گم. راست می‌گم که من گمونم به تو این نیست که من رو ببری جهنم.
احساس می‌کنم ماه رمضون بهت نزدیک‌ترم. برای همین ادای آدمای متشرع رو درمیارم. البته می‌دونم تو هم اون کسی هستی که به روم نمیاری!»

🔹امیرمهدی جعفری

۴اسفند۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا