راوی ماه

همین که می‌رسیم به گلزار جلوی حسینیه پیکر پیچیده به پرچم ایران را روی دست‌ها از سربالایی پایین می‌آورند. جلوی پایمان روی زمین می‌گذارند تا نماز میت بخوانند. عجیب است پیکر شهید مهدی کمالی را هم از ماشین که درآوردند فاصله‌ام با پیکر ۱ متر بود. حالا هم که شهید ابوذر مرادی‌فرد. سعی می‌کنم از این فاصله‌های نزدیک برای خودم سناریو بچینم.
پیکر را دور می‌زنیم و به زن‌های در صف نماز می‌پیوندیم. روحانی آسید نواب موسوی است. سه بار اللهم لا نعلم منه الا خیرا می‌خواند و می‌خوانم برای خادم امام حسینی که هیچ‌وقت او را ندیده‌ام. نماز که تمام می‌شود مداح می‌خواند: «برار رزمنده خدانگهدار، خدانگهدار شیر دشمه‌شکار…» این نوحه را از قدیم برای شهدای دفاع می‌خواندند حالا سهم شهدای مبارزه با اسراییل شده. پایین پای مزار شهید داریوش مرادی سهم ابوذر شده است. داریوش هشت سال مداوم در جبهه می‌جنگید و روز آخر جنگ در عملیات مرصاد به شهادت رسید. چه قومی اسماعیل!
رفیقان ابوذر دور مزار را خالی نمی‌کنند، شور گرفته‌اند و سینه می‌زنند. یک نفر با فاصله پشت سرشان روی زمین کنار مزار یک شهید نشسته و هم گریه می‌کند هم لطمه می‌زند. طاقت نمی‌آورم و گریان می‌شوم. یاسین مظفری کیا از بین جمعیت به چشمم می‌آید هم عکاسی می‌کند و هم گریه می‌کند. این صحنه را در تشییع پیکر شهید رضا خانی چگنی هم دیده بودم از او.
پایین سکو بزرگترها ایستاده‌اند به عزا و فاتحه می‌خوانند، گروه گروه می‌آیند و می‌روند. این طرف توی زن‌ها غلغله است. از بالا نگاه می‌کنم یک زن هروله می‌کند و سینه می‌زند. فاطمه گنجی هم با چشم‌های گریان زیر آفتاب این لحظات را ثبت می‌کند.
این روز سوم تشییع شهدای خرم‌آباد است، سهم هر محله یحتمل یک شهید است. سر هر چهارراه و بعضی خیابان‌ها بنر یک شهید نصب کرده‌اند. خدا برسد به دادتان! که اشک مردم لر را درآورده‌اید. این شانه‌های لرزان مردان از فرط گریه بغض نمی‌شود که دفنش کنند، خشم می‌شود…
مرد لر در تاریخ مرد جنگ بوده و حالا روزگار جنگ است، این شانه‌های لرزان و این چشم‌های گریان… خدا برسد به دادتان.

 

🔹رعنا مرادی‌نسب

۲۸خرداد۱۴۰۴

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا