ما مشتهای گره شده مظلومان عالمیم. ما بغضهای فروخورده درد دیدگانِ تاریخیم. ما منتقمان خونهای به ناحق ریختهی زمینیم. ما نسل سلمانیم و وارثانِ منصورِ زمین.
علمی که در این سرزمین چهل و اندی سال پیش برداشته شد را بر زمین نخواهیم گذاشت. ما به عنایت خدا، مردمان تحقق وعدههای نصرت الهی و یاوران ولی خداییم.
ما آدمهای دنیایی هستیم که به داغ نشستن را برنمیتابیم. داغ میبینیم اما زیر بار ظلم سر خم نمیکنیم. ما کمتر آدمهای دنیای در خود فرورفتنیم. داغ میآید و قلبهای تفتیدهمان را میسوزاند؛ ما اما آدم برخاستنیم. ما برای به خاکستر نشستن خلق نشدهایم. ما مردمانِ اساطیرِ ققنوس نشانیم.
آن همسر شهید را دیدهاید که درست در همان هنگامهی سوختنش، ذکر “شهادتت مبارک” از لبش نمیافتد؟ او سالها با شهید زیسته است و پای رساندن او به قلههای بندگی بوده است. او خوب میداند بهای رسیدن و رساندن درد است و چارهاش صبر و شکر. او حلاوت شهادت را به کام همسرش تلخ نمیکند.
این زنانِ سادهی دیروز، به آدمِ آرمانهایِ بزرگِ امروز، بدل شدهاند. زنانی که شوهران را تا بهشت بدرقه کردهاند و پسران را برای رزم در جبهه حق آماده میکنند. همین زن را میبینی دارد به همسرش قول میدهد روزی پسرش ققنوسوار برخیزد و مرد انتقام شود.
جنگ دارد بزرگمان میکند. پدران و مادرانی که تا دیروز شربت حب حسین (ع) را در دهان کودکانشان میچکاندند، این روزها دارند بغض یزید زمان را در دل کودکانشان میپرورانند. تولی و تبری دارد آدمها را به انسان کامل شدن سوق میدهد.
پدری جوان میگفت زینبش دارد با لغزش زبان “مرگ بر اسرائیل” تمرین میکند. زینب کوچک او “ر” و “ل” اش میزند؛ اما میتواند زن آرمانی دنیای پس از ما باشد. گویا زینب کوچک این قصه، پیش از آمدن به این دنیا، برای خودش، مسیری سرخ با مقصدی سبز انتخاب کرده است.
🔹زینب کرمینژاد
۳۱خرداد۱۴۰۴