رنگهای سفید و سرخ و سبز بر گونهاش نقش بسته بود؛ گویی پرچم ایران، مثل آفتابی نو در چهرهاش طلوع کرده بود.
در دست کوچکش، همان پرچم برافراشته، با غروری که گویی سالهاست سرباز این خاک است، قرار داشت.
لبخندی شیرین و بیغل و غش، بر لبانش خودنمایی میکرد.
هنوز کودک بود؛ شاید دنیای بزرگسالان و پیچیدگیهایش را نمیفهمید؛جنگ و جدالها برایش معنایی نداشت؛ اما در چشمانش، عشق به وطن میدرخشید؛ عشقی که از قلب پدر و مادرش، از زبانی که در مدرسه آموخته بود، جوانه زده بود.
نسل نودیها، همانهایی که با صدای رسا «سلام فرمانده» را زمزمه کردند و با قلبی پر از امید، فریاد زدند: «ما آمادهایم!» برای دفاع از این خاک، از این نام و نشان، از این پرچم که نماد سربلندی و استقلال است، به میدان آمدهاند.
🔹فرحزاد جهانگیری
۱۶اسفند۱۴٠۴