راوی ماه

 

جنگ که شروع شد، النگویش را از دست درآورد و برد خیریه‌ی محل، داد دست خانم علیپور. گفت: «برای سلامتی آقا نذر کردم. باهاش غذا درست کن و به فقرا افطاری بده.»

شب اما، خبر شهادت آقا پیچید. خانم علیپور بهش زنگ زد که: «تکلیفم با پول النگو چیه؟ حدود ۹۵ میلیون شده.»

گفت: «من اونو برا آقا دادم. خیرات کن برا آقا، افطاری بده به مردم.»

پروین حافظی
۱۱اسفند۱۴۰۴

#کوهدشت

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا