راوی ماه

از ظلمات شب ۲۳ خرداد تا روشنی صبح ۹ اسفند، خیلی گذشته است. از لحظات بهت و خشم نوار مشکی نقش‌بسته بر گوشه‌‌ی صفحه تلویزیون و اسم سردار و دانشمند و مردم پشت سرهم تا لحظات انتظار دو ماهه برای شروع حمله‌ی قریب‌الوقوع آمریکا که ناوگان عظیمش را راهی خلیج فارس کرده بود. غافلگیر نشدیم، بی‌خبر بودیم از نتیجه اصابت به ۳۰ نقطه تهران و خبرهای ضد و نقیض از ترور سران و مقامات کشور.
این‌بار پشت سر هم خبر تکذیب ترور می‌آمد.‌
آب‌دیده شده بودیم؛ این را وقتی فهمیدم که مردم به فروشگاه‌ها و نانوایی‌های محل گسیل شدند و بعد از برگشت‌شان فروشگاه‌ها خالی نشدند و نانوایی‌ها مشغول فعالیت مداوم بودند. معلوم بود به قاعده خریده‌اند.
توی جنگ ۱۲ روزه هیچ دود و منطقه‌ی آتش‌گرفته‌ای ندیدم، چون پادگان موشکی در تیررس نگاهمان نبود. حالا پادگان موشکی نمی‌زدند و تیپ ۵۷ را می‌زدند و دود انفجارش چشم همه ما را گرفته بود. این تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع) چه سری داشت که در جنگ ۸ ساله عمود امنیت لرستان بود و دوباره حالا بعد از ۴۰ سال خار چشم دشمن شده بود.
هنوز خبری از تعداد مجروحین و شهدای احتمالی نداریم. اما حتی مثل جنگ ۱۲ روزه هم دهان به دهان خبری از شهدا نمی‌چرخد. یحتمل واقعا شهیدی نداریم.
تا نیم‌روز‌ِ روز اول در خرم‌آباد اتفاق خاصی نیفتاده است. بقیه‌اش را خدا به خیر کند.

🔹رعنا مرادی‌نسب

ظهر ۹اسفند۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا