راوی ماه

 

امروز ۳۰ خرداد ماه سه دلاور مرد ارتشی تشییع می‌شوند.
رفقای وحید حسنوند از پهلوانی‌اش برایم گفته‌اند. از سر نترس و مرد جنگی بودنش!
سامان حبیبی و ایمان وره‌زردی را امروز بیشتر شناختم. آن هم با ذکر خیرهایی که زنان فامیل بر لب داشتند. غیرت داشتند و دلسوز بودند.
ارتشی‌ها در برگزاری مراسم نظم بیشتری دارند. مردی وسط جمعیت شلنگ به دست [که به تانکری که روی یک سایپا نصب شده] برای خنک شدن جمعیت، رویشان آب می‌پاشد.
زنی کنارم ایستاده؛ خطاب به شهدا زیر لب زمزمه می‌کند: ” درد بی‌کسیتون و کولم، خدا تقاصتو بسینی!”
خواهر شهیدی آنطرف‌تر قدش خمیده، لباس‌هایش خاکی است. “سری به نیزه بلند است در برابر زینب/ خدا کند که نباشد سر برادر زینب” از ذهنم خطور می‌کند و اشک گوشه‌ی چشمم می‌نشیند.
همسر شهیدی از انتقام می‌گوید؛ چونان سفیدکوه محکم است. خم به ابرو نمی‌آورد.
مادر شهیدی می‌گوید: پسرم برای امنیت رفت؛ خودش داوطلبانه رفت.

دخترانِ دوربین به دست، بین جمعیت از قبل بیشتر شده‌اند. گوشه‌ای می‌ایستم. بچه‌ها یک به یک می‌آیند. خدا قوتی می‌گویم. مانی منصوری را اولین بار است میبینم. دوربینی از گردنش آویزان است. آشنای مجازی‌ام است. خوب می‌نویسد و محتوای خوب تولید می‌کند.
دوستان و اقوام گرد مزار یکی از شهدا جمع شده‌اند. یک نفر شور گرفته؛ زن و مرد سینه می‌زنند. وسط سینه زنی، زنان کل می‌کشند. این رسم لرهاست برای پسران مجرد که مسافر آخرت می‌شوند.
مراسم پرشور برگزار می‌شود. اسنپ میزنم؛ دو مسیر. معصومه را دم خانه پیاده می‌کند. راننده بدون مقدمه سوال پرسید: ” شما که نماز می‌خونید و روزه می‌گیرید، امروز ساعت چند نماز ظهر رو میخونن؟”
گفتم: ” ساعت ۱۲ و حدود بیست دقیقه اذان است.”
گفت:” من اهل نماز و… نیستم. امروز بخاطر راهپیمائی قصد دارم برم نماز جمعه، میخوام بدونم تا ساعت چند کار کنم که بعدش برسم به نماز و راهپیمایی؟! ”

🔹پروین حافظی

۳۰خرداد۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا