به خیابان انقلاب رسیدم. صدای انفجار در فضا پیچید. غبار غلیظی از سمت پادگانهای جنوب بلند شد. خشم و بغض گلویم را گرفته بود. به سمت کیو راه افتادم. به جمعیت گریان و نالان رسیدم. اشک امان نمیداد. چشمهای همه قرمز بود. نفسها به سختی بالا میآمد. شعارها راه نفس را باز میکرد. ذکر یاحسین (ع) بیشتر کمک میکرد. “مرگ بر آمریکا” خشم را فریاد میکرد. چشمها که در هم گره میخورد، به آغوش هم پناه میبردند و اشک و ناله شروع میشد.
تیپ و قیافهها تنوع زیادی داشت. از محجبهی دو آتیشه گرفته تا زنان و دختران کم حجاب که با ناله اسم رهبر را فریاد میزدند. زنهای مسن مویههای لری میخواندند و روبروی هم شیون میکردند و صورت را خراش میدادند. دوباره صدای انفجار آمد و مشتها گره شد و “الله اکبر” را فریاد زدند.
روی سر و شانههای عدهای گل مالی شده بود. زنی با ظاهری معمولی، یعنی به تیپ و قیافهاش نمیخورد به اصطلاح حزب اللهی باشد، میاندار شده بود و هر نوحهای که بلد بود میخواند و مانند مردها سینه میزد. بیشتر با “عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، خامنهای رهبر پیش خداست امروز” سینه میزدند. تعدادی خانم هم دورش را گرفته بودند و حلقهی سینه زنی راه انداخته بودند. جمعیت رو به خیابان انقلاب حرکت کرد. تعداد زیادی از دختران جوان کنار جمعیت میایستادند و نمیدانم با آن اشکها چطور عکس و فیلم میگرفتند. بچهها با حیرت اشک بزرکترها را نگاه میکردند و از مادرها چیزهایی میپرسیدند.
من حدود ۷:۱۵ صبح رسیدم و تا حدود ۱۱ میان جمعیت بودم. خیلیها قبلتر از من رسیده بودند و تمام این مدت را با زبان روزه عزاداری کردند. جمعیت زیادی آمده بودند. وقتی اعلام کردند مراسم تمام شده، جمعی از خانمها متفرق نشدند و شعار دادن را ادامه دادند. انگار خشمشان فروکش نمیکرد.
عصر ساعت ۴:۳۰ هم میدان شهدا تجمع بود. باز هم چشمها نمناک بود اما این بار خشم و فریاد انتقام بیشتر شده بود. بیشترین شعارشان “مرگ بر وطن فروش خائن” بود از بلندگو شعارهای مختلف پخش میشد اما هر از چند گاهی یکنفر “مرگ بر وطن فروش خائن” را فریاد میزد و جمعیت یکصدا تکرار میکردند. از میدان شهدا تا مصلی الغدیر دستهی عزا حرکت کردند. “نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا” نشان میداد ترسی در دل آنها نیست. عزاداری عصر رنگ و بوی خشم و انتقام گرفته بود. این ملت خارج از محاسبات شیطان عمل میکنند. ترس در دل آنها راهی ندارد. بغضها را فرو میخورند تا بعد از انتقام. همین بود که رهبر عزیزمان همیشه این مردم را با بابصیرت میخواند. بغض را فرومیخورند تا یک روز پس از انتقام برگردند و در خور غمشان به سوگ بنشینند.
🔹زینب کرمینژاد
۱۰اسفند۱۴۰۴