راوی ماه

برچسب: جنگ رمضان

جنگ رمضان

تولدِ دوباره

  فکر می‌کردم دنیا بعد از رهبر شهیدمان به آخر می‌رسد. نمی‌توانستم تصور کنم روزی را که او نباشد و من همچنان نفس بکشم. دست

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

بغض ابدی

  _ آجی صدای رعد و برق میاد! دفترم را رها کردم و دستش را گرفتم: «امیرعلی، بیا!» کشیدمش کُنجِ خانه. زهرا داد می‌زد: «کنار

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

من از بچگی عاشقت بوده‌ام

از بچگی دوستش داشتم؛ از همان موقع که دانش‌آموز بودم و توی سرودهایمان نامش می‌آمد. کلاس یازدهم بودم؛ همراه اولین کتاب مفاتیح شخصی‌ام، از فروشگاه

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

معجزه قلب‌ها

  زن، ظرفِ روغن را محکم دست گرفته بود. سرش را کمی نزدیک‌ برد و با صدای لرزان گفت: «می‌شه این رو بنویسی به حساب؟»

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

حلوای تکان‌دهنده

  هیچ وقت فکر نمی‌کردم یک روز بخوام برای رهبرم حلوا بپزم. دو ساعت مانده تا افطار، دست به کار می‌شوم. اطلاعیه زده‌اند امشب مسجد

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

تمام دارایی

  امسال برای او سالِ دیگری است؛ سالِ ۹ سالگی. سالی که با چادر نمازِ گل‌گلی و لب‌های تشنه، برای اولین‌بار، صمیمانه سرِ سفره‌ی خدا

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

آغوش امن

در آغوشی امن، در یک دستش شیشه‌شیر دارد و در دست دیگرش پرچم؛ دارد داستانی از پایداری و امید را روایت می‌کند. روایت صحنهٔ همدلی

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

کار خوبِ رضا

  خیلی وقت نیست رضا را می‌شناسم. اخلاقیاتش کمی خاص است. از آن اهل شوخی‌هایی که می‌دانی همه‌چیزشان جدی است. از آن‌ها که صبورند اما

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

عطر فرنی و عزم جهاد

  در دل کوه‌های سربه‌فلک کشیده لرستان، عطر فرنی در کوچه‌ها پیچیده است. نه عطر یک سفره رنگین، بلکه عطر همبستگی و فداکاری. زنان لر،

ادامه مطلب »
پیمایش به بالا