راوی ماه

برچسب: جنگ رمضان

جنگ رمضان

معجزه الله اکبر

  هر موقع که در راهپیمایی یا تجمعی شرکت می‌کردم، اغلب در سکوت یا با بی‌میلی شعار می‌دادم تا راهپیمایی تموم شود. بعد شهادت آقا

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

دوست ندارم جنگ تموم بشه!

  وقتی از خیابان دلفان بالا می‌آمدم که به محل تجمع برسم، با صدای همهمه مردم و صدای برگزارکننده‌ها، یک لحظه حس کردم، مقصدم جایگاه

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

جنگ جنگ تا پیروزی

  با ذوق از ترافیک کشتی‌ها در تنگه هرمز می‌گوید و تصویری که با موبایلش گرفته را برای مایی که پیگیر خبرها در فضای مجازی

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

به وقت تکلیف

  گاهی دلم می‌خواهد از درد آن شبی بگویم که پدر از دست دادیم؛ اما بعد خودم را قانع می‌کنم که حالا وقتش نیست؛ گفتن

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

در چشم باد

  دو روز بود از اهواز برگشته بودیم خرم‌آباد. از آلبوم خانوادگی خانه پدرم، عکسی از عمویم آوردم و به دیوار خانه‌مان زدم. نگاهش می‌کردم

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

روزهای کوتاه

  چهار روز از آغاز جنگ گذشته؛ این وقایع را پیش از این در کتاب‌ها خوانده بودم و گاه در خیال خود تصور می‌کردم. این

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

عزای پدر

  گاهی که به خودت می‌آیی، می‌بینی میانِ سطورِ کتاب‌ها و سکانسِ فیلم‌هایی که دیده‌ای، در حالِ زندگی کردنی؛ درست مثل آن لحظاتِ غریبی که

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

یک روز جنگی معمولی

  با فاطمه به بیمارستان عشایر رفتیم. همه‌‌چیز روی روال همیشگی خودش بود‌. نه شلوغی، نه ترسی، نه حرفی، نه حدیثی. چیز دور از تصوری

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

نذر آقا

  جنگ که شروع شد، النگویش را از دست درآورد و برد خیریه‌ی محل، داد دست خانم علیپور. گفت: «برای سلامتی آقا نذر کردم. باهاش

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

خبر پر از درد بود

  «دنیا رو آب ببره تو یکی رو خواب می‌بره.» چشمم با شنیدن این جمله باز شد. مادرم بالای سرم بود «ایی سر زردِ بی‌پدر

ادامه مطلب »
پیمایش به بالا