راوی ماه

برچسب: جنگ رمضان

جنگ رمضان

جنگ و لبخند۲

  دختردایی‌هایم در شهر بزرگ تهران زندگی می‌کنند. چه منطقه‌ای؟ نمی‌دانم. نه پرسیده‌ام، نه رفته‌ام. اوایل جنگ رمضان، بعد بمباران‌های تهران، بار بستند و راهی

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

حلوای بیست‌و‌یکم

  مامانم از خانواده‌‌ای سنتی بود و طبعاََ شخصیتی سنتی‌ هم داشت. عشق خاصی به اهل بیت داشت و صدای نوحه خواندنش برای امیرالمؤمنین هنوز

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

قسم

می‌گویند قسم خوردن کراهت دارد. اما ما قسم خوردن را از خودِ خدا یاد گرفته‌ایم. آنجا که به قرآن قسم یاد کرد؛ و به پیغمبرش؛

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

دنیای کودکانه

  این روزها جنگ را در خانه‌ی عمو می‌گذرانیم. هر روز تعداد مهمان‌ها کم و زیاد می‌شود؛ اما یکتا، دخترعمویم، و فاطمه‌زهرا، خواهرم، مشتری ثابت

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

من‌ هم مادر رزمندگانم

هفتاد سالی دارد. بعد از ازدواج، از تهران آمده خرم‌آباد و ماندگار شده. همسرش قبل انقلاب، چاپخانه داشته و شبانه اعلامیه‌ چاپ می‌کرده. ساواک دستگیرش

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

دوباره می‌سازیم

  عصر ۱۷ اسفند، رو‌به‌روی محله‌ی ما را زدند. کابل‌ها و ترانس‌های برق آسیب جدی دید. نیم ساعت بعد، تاریکی شب افتاده بود توی کوچه‌ها

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

مشت‌های گره‌کرده

  ‌دیشب، در میانه‌ی غوغای خیابان انقلاب و تلاطم شعارهایی که آسمان شهر را شکافته بود، من معجزه‌ی استقامت را در قاب غریبی دیدم. پدری

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

ریشه‌ها

  بالاخره اعلام شد. این چند روز آخر، انتظار، امتحان سخت الهی بود. دانشجوها در دانشگاه‌ها قرار گذاشته بودند به محض اعلام نام رهبری جدید،

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

حسرت غیرقابل توضیح

با پلاستیک غذا و کیسه‌ی زباله‌های دستش، آرام آرام آمد کنار جایگاه. روبروی بنر که رسید، ایستاد. چند دقیقه زل زده بود به یک نقطه.

ادامه مطلب »
جنگ رمضان

بازار

  غروب روز نوزدهم رمضان است. دور میدان اسدآبادی، میوه فروش‌ها آنقدر سرشان شلوغ مشتری‌هاست که فرصت جار زدن ندارند. بوی تیز سیرهای نورسیده، عطر

ادامه مطلب »
پیمایش به بالا